حساب دو دوتا چهار تاست اما با وحشت زمانی که جدول ضرب را نمیشناسی. انتظاروحشتناکی که میکشی تا چهار را اعلام کنند. همان دو دوتا است اما این بار ممکن است جوابش چیز دیگری باشد. متغیرها یکی دو تا نیست و جواب هم محض نیست. برایند همه این متغیرها و تلاشی که به قیمت جان انسانها میشود خواسته ی کیست؟ خواسته ی چند درصد کسانی که هزینه میکنند؟

روزهایی که گذشت و سرنوشتی که به بار می آورد بی انکه از پیش بدانیم، زندگی تازه ای برایمان به همراه دارد. نمی دانم انچه اتفاق می افتد را میخواهم یا نه و به همان اندازه خواسته من بی تاثیر است.

از همه راه حل ها می ترسم. نمی دانم اگر یک مار خطرناک توی شکمت رشد کرده باشد، کار درستی است که به شکم خودت شلیک کنی؟

 

/ 8 نظر / 21 بازدید
نیم شب ژرف ...

شاید اون مار از چیزی شبیه پونه بدش بیاد ، بزار عطر تند پونه وارد ریه هات بشه . وقتی احساس کردی میتونی راحت نفس بکشی ، داستان مار هم تموم شده ... [گل][لبخند][ماچ]

خویشاوند

جواب ساده به‌نظر می‌رسد/ اما فقط در بدو امر این‌گونه است. سوال این است: آیا زمان آن در رسیده است که سر مار شقاوت را به سنگ بگوبی یا نه؟ همه ی تردید‌ها از همین‌جا مایه‌ور می‌شود: اگر دیر بجنبی ممکن است مار تو را ببلعد. پس خواسته‌ی تو بی‌تاثیر نیست. نمی‌تواند باشد. نباید باشد. این متن را دوست دارم. خیلی خوب نوشته شده است. زبان‌اش زبان آگاهی است و احساس‌اش احساس مسئولیتی که از سر دل‌سیری نست.

صنم

[گل][گل][گل] سلام نرگس عزیز عاقلان شلیک نمی کنند اما تا دلت بخواهد آدم احمق وجود دارد که بی مهابا این کار را می کنند!

منصوره

مار تو آستين پرورش مي دهند كه حداقل ديدي جاتو تن كرد درش بياري لباستو يه تاپ خوشكل بپوشي.از شليكم بهتره[پلک]

هفت منبر

گر گنج طلب داری از مار مترس ای دل ، ور خرمن گل خواهی از خار مترس ای دل ، چون نرگس بیمارش خون می خور اگر مستی ، ور زانکه شود جانت بیمار مترس ای دل ،‌ گر همدم منصوری رو لاف انا الحق زن ، چون دم زنی از وحدت از دار مترس ای دل