1.گفت زنگ بزن اگر مشکلی بود.زنگ زدم. جواب نداد... فکر منفی و  یاد روزهایی که خاطره شده! ربط و بی ربطی اش  تقصیر من نیست.

این بیماری است که از روزهایی که نود درصدش خوش بوده، ده درصد ناخوشش را به خاطر داشته باشی فقط به خاطر تاخر زمانی!

2.گفته بود میفهمم! فقط همین را گفته بود. منقطع میان  حرف های پشت سر هم من ، درست جایی که نفس میگرفتم همین را میگفت. میفهمم. اما نفهمیده بود انگار...

3.حس کردم زیادی جوانم. توی خیابان دویدم. با کسی که عاشقش بودم خندیدم. خیره نگاهش کردم و چشمانش را بوسیدم .  از این خیابان به آن خیابان ول گشتم... صبح نشده از خواب پریدم. یه خیال جوانی پیر شده بودم...

4.حرف میزد. گوشه های ناسوره اعصابم را میجوید انگار. یک ریز حرف میزد...  از این ادمهاست که وقتی اشتباه میکند بیشتر حرف میزند. وقتی کسی نمی خواهد چیزی را بفهمد عصبانی میشوم. نقطه ضعف کمی نیست، اضافه روی ضعف هایم! عصبانی شدم. دعوا کردم. بیشتر عصبانی شدم. این بار از خودم. خواستم برای کسی تعریف کنم. اولی خاموش بود. دومی توی جلسه بود. اگر تنها بودم گریه میکردم. تنها نبودم. اما خیلی احساس تنهایی میکردم...

5. حوصله بیش از این نیست...

 

/ 6 نظر / 14 بازدید
هفت منبر

بی ایمانی ---> گم گردن چیزی ---> بی حوصلگی

برزگ

خوبه که می دونی وقتی اشتباه میکنه بیشتر حرف می زنه

ماه بانو

عصبانی شدن. تنها واکنشی که باقی می مونه وقتی می دونی که دیگه بعدش چیزی نیست.

منصوره میرحسینی

ماه بالای سر تنهاییست...

نیم شب ژرف ...

نیومدم فقط سلام بکنم و برم . اومدم برای دعوا !! این جمله را بارها روی سر در کوچه ات خوندم : ( تصور می‌کنیم که همه‌ دنیای یکسانی را می‌بینیم . و مشکل اصلی از همین جا شروع می شود ... - نقل به مضمون ) گفته بود می فهمه ، هان ؟ خب خام بوده ، از کم تجربگی یه چیزی گفته ، مگه نمیگی وقتی اشتباه می کنه بیشتر حرف می زنه . این هم از همون موارده . ازت لجم می گیره که با وجود این باز هم انتظار داری . بهت حق می دم ولی باز لجم می گیره ، دست خودم نیست . فقط حواس ات باشه ، نیروی بی طاقت خودت رو ارزان به هدر نده ، مطمئن باش زندگی جای درست به کار بردن اون رو بهت نشون می ده و این همون چیزیه که به قول نوشته سر در کوچه قراره ماندن ( بودن + شدن ) رو معنا بکنه . مواظب خودت باش ... [ماچ]